تبلیغات
عشقت رسد به فریاد....

عشقت رسد به فریاد....
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز / آن کس که به امّیدی بر خاک درت افتد 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
آیا وبلاگ وسیله ای برای حل یک مشکل بزرگ از زندگی شما شده است؟



تقدیم به تمام مادران دنیا مخصوصا حضرت فاطمه زهرا(س)



پسرک کوچولویی از مادرش دعوت کرد که در اولین جلسه اولیا و مربیان در دبستان شان حضور بهم برساند. مادر علیرغم بی میلی پسرش، دعوت او را پذیرفت. این نخستین باری بود که همکلاسی ها و معلّمش مادر او را می دیدند و او به خاطر وضع ظاهری مادرش شرمنده و خجل بود. درست است که مادر او زن زیبایی بود، ولی سوختگی شدیدی روی صورت مادرش وجود داشت که تقریبا سرتاسر سمت راست صورتش را پوشانده بود. پسرک کوچولو هرگز مایل نبود در مورد علت و یا چگونگی سوختگی صورت مادرش صحبت کند.
افراد حاضر در جلسه اولیا و مربیان، علیرغم سوختگی صورت مادر، تحت تأثیر مهربانی و زیبایی طبیعی او قرار گرفتند، اما پسرک کوچولو هنوز شرمنده و خجل بود و خودش را از هر کسی پنهان می کرد. در هر حال او در نزدیکی مادر و معلّمش پنهان شده بود که مکالمه زیر را شنید:
معلم پرسید:«چی شد که صورتتان سوخت؟»
مادر پاسخ داد: «وقتی پسرم خیلی کوچولو بود، اتاقی که توش خوابیده بود، یکهو آتش گرفت. آتش به قدری غیرقابل کنترل بود که همه ترسیدند وارد اتاق شده و او را نجات دهند. به همین خاطر خودم این کار را کردم. داشتم به طرف تختش می دویدم که دیدم تیری در حال افتادن است. خودم را روی پسرم انداختم و سعی کردم سپر جانش باشم. بیهوش و گوش روی زمین کوبیده شدم، اما شانس آوردم که مأمور آتش نشانی سر رسید و هر دوی ما را نجات داد.» او دستی به طرف سوخته صورتش کشید و ادامه داد:«جای سوختگی تا ابد ماندگار خواهد بود، اما تا به حال هرگز از عملی که کردم پشیمان نیستم.»
در این لحظه، پسرک کوچولو دوان دوان از مخفیگاهش بیرون آمد و با چشمانی مملو از اشک به طرف مادرش شتافت. او مادرش را سخت در آغوش گرفت و وجود سرشار از ایثار و فداکاری او را احساس کرد.
پسرک کوچولو دست مادرش را تا پایان آن روز سفت و محکم در دستش گرفت و ول نکرد.

لی یوه کوو
از کتاب سوپ جوجه برای روح




طبقه بندی: از زلال دل، حکایت، جملاتی برای زندگی،
[ دوشنبه 2 خرداد 1390 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ خسی در میقات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز /
آن کس که به امّیدی بر خاک درت افتد
خلوتی برای گفتن حرفهایی که در دل سنگینی می کند اما نه همه حرفهایم
در سال 62 قدم به عرصه هستی گذاشتم تا سال 83 در غفـــــــلت و غرق گناهان بودم اما با لطف خدا و نشانه هایی که بر سر راهم گذاشت و دعوتهایی که برای آمدن به راه راســـــــت به سویم فرستاد بالاخره از خواب غفلت بیدار شدم و از سال 83 به بعد توبه کردم و با امید به رحمت بیکران خداوند راه خدا را انتخاب نموده و امیدوارم به کمک خدا و عشق او و لطف و حمایت و هدایتهای او تا پایان عـــــمر هم خود سعادتمند شده و هم وسیله ای برای رسیدن به خوشبختی ســـــایر انسانها شوم نزد خدا بزرگـــترین گناه شرک است که آن هم با توبه بخشیده میشود پس هرگز از رحــــمت بیکران خداوند نباید نا امید بود زیـرا که جز کافران کسی از رحمت خدا نا امید نیست و کافران هم اگر ایمان آورند آنها هم بخشیده خواهند شد.

به امید عاقبت به خیری در دنیا و آخرت

کپی برداری از مطالب این سایت، پاشیدن رنگ خدا است به زندگی دیگران؛ در رنگی کردن دیگران درنگ نکنید!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب








PageRank

filesell
ایران رمان