تبلیغات
چیزی به نام زندگی
چیزی به نام زندگی
اگر از کـمند زلــفت برهـــم کجا گریزم که حیات بی تو بند است و خلاص بی تو زندان

"بدان خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست به تو اجازه درخواست داده

و اجابت آنرا به عهده گرفته است .

تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند .

در خواست رحمت کنی تا ببخشاید

و خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند

و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری

و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است

 

 

در کیفر تو شتاب نداشته

و در توبه و بازگشت بر تو عیب نگرفته است

در آنجا که رسوایی سزاوار توست رسوا نساخته

و برای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است

در گناهان تو را به محاکمه نکشیده

و از رحمت خویش ناامیدت نکرده

بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکی شمرده است .

هر گناه تو را یکی , و هر نیکی تو را ده به حساب آورده

و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است .

 

 

هر گاه او را بخوانی ندایت را میشود

 و چون با او راز دل گویی راز تو را میداند .

پس حاجت خود را با او بگوی

و آنچه در دل داری نزد او بازگوی

غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن

تا غمهای تو را بر طرف کند

و در مشکلات تو را یاری رساند ."

 

علی علیه السلام




طبقه بندی: توبه آغوش رحمت الهی،  جملاتی برای زندگی،  معصومین ع،  عشق الهی،  از زلال دل، 


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 فروردین 1388 توسط خسی در میقات



بنام یاری رسان یاری خواهان

جسممان به غذاهایی كه میخوریم عكس العملهای متفاوت نشان می دهد . هوشمندی بدنمان به اندازه ای ست كه اگر نتواند سموم وارد شده را دفع كند فرمان پس دادن آنها را صادر می كند و تو مجبور می شوی استفراغ كنی. گاه خوراكیها آنقدر وسوسه انگیز و جذب كننده اند كه تو دانسته آنها را وارد سیستم بدنت می كنی و به اینكار آنقدر ادامه می دهی تا اینكه خودش متوجهت می كند كه باید توقف كنی، برگردانی ، پس دهی . همین اتفاق برای روحت نیز می تواند بیافتد. وقتی تو ظاهر خوراكی را می بینی و یا به عبارتی می خواهی آن را آنگونه كه دوست داری ببینی جذب حلاوت آن می شوی و فراموش می كنی كه در پس اینهمه زیبایی و زرق و برق سمی مهلك وجود داردكه اگر به خوردنش ادامه دهی و اجازه ندهی كه روحت آن را برگرداند و یا دفع كند مسموم می شوی! بیمار می شوی. به سطح تنزل می كنی . هشیار نمی مانی .درگیر سطح می شوی .درگیر اسم وعنوان ، پول و مدرك، قدرت و اعتبار، فریبكاری و كتمان ، ظاهر سازی و جملات شیك! وقتی از پس مانده های احساسی ناسالم روحت را تغذیه می كنی آنوقت دور و برت پر می شود از آدمهای مثل خودت. تو امثال خودت را جذب می كنی. آنهایی كه از عشق،شهود و یقین خوب "حرف" می زنند! آنهایی كه جسارت بازگشت و درگیر عمق شدن، عاشق شدن ، رنج كشیدن و منزه شدن را ندارند. آنهایی كه جسارت استفراغ ندارند. در برابر محركهای مشخص عكس العملهای از پیش تعیین شده و مشخص دارند. دقیقا مثل ماشین! آنوقت تعاریف تو و استانداردهای ذهن ات تغییر می كند . تعهد ، تملك و تصاحب معنی می شود. معاشقه گم می شود و تنها سكس پدیدارمیشود. اهانت و تحقیر می شود نزاكت! در این میان " معشوقه" تبدیل می شود به "دوست" ! به مرور تعدد دوست هایت باعث می شود حصار دور قلبت محكمتر شود چون دیگر كسی نیست، چیزی نیست كه تو را وارد عمق و متوجه مركز ات كند! و تو تقسیم شده و سردرگم می شوی. تنها می شوی و بلاخره قلبت خواب می رود. تلنگری نیست كه قلبت را از خواب ابدی اش بیدار كند و دقیقا آنوقت است كه تو میمیری !

سپس شروع می كنی به آزار رساندن ،رنج می آفرینی ، می شكنی، ضرر می رسانی بی آنكه متوجه باشی . بی آنكه اهمیتی داشته باشد .اینگونه توآلوده ی گناه می شوی.
.كم كم غذاهای ناب و سالم را پس می زنی. دنبال چیزی می گردی كه بیشتر مسمومت كند و تو از این لذت می بری. تو با هر حركتت درخواستی مخابره می كنی به این مضمون كه مرا بفریب، كتمان كن، تردید داشته باش، شفاف نباش ... سم بده، سم بده .. اطرافیانت تو را فاسد كرده اند. اینك تو دیگر نمی بینی ، بلكه فكر می كنی كه می بینی. دور میزنی و دور میزنی و دور میزنی.. به اطراف می چرخی. بی قراری. درباره خدا صحبت می كنی درباره ی عشق حرف می زنی ولی هیچگاه چیزی را نشناخته ای. زیرا كه برای شناخت عشق باید عاشق باشی . كمكی نمی كند كه درباره اینها بخوانی یا فكر كنی. چون ذهن مكار و بیمار تو چیزهای پیرامون بیرونی را با چیز واقعی جایگزین می كند..
تووقتی به خود می آیی كه به عزای "خود"ت نشسته ای!
درمان درد تو اینست كه "ناجی" را باور نكنی. ناجی وجود ندارد. تو مسئول خواب خویش هستی. اول مسئولیت مرگت را به گردن بگیر. سپس یك قدم از خودت دور شو و فقط مشاهده كن. جبهه نگیر. داوری نكن.آنگاه زنانه شو. زنانگی همیشه قوی تر از مردانگی ست. نرمی نیرومند تر از سختی ست .مثل تفاوت قدرت سنگ و آب. منفعل شو. حیوان درونت را بپذیر. نجنگ؛ قبول كن كه درگیر "من" بوده ای. شیفته "من" بودی. آنگاه كم كم وارد درون می شوی، لجن زار را می بینی، گلستان را نیز . آگاه می شوی .به آرامی استفراغ می كنی. پس می دهی و تازه شروع می كنی به زنده شدن..
من را بپرسی، به تازگی استفراغ كرد ه ام ،استغفار نیز.. خودت گفتی چقدر زیبا استفراغ می كنی! یادت هست!؟...





طبقه بندی: جملاتی برای زندگی، 


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 فروردین 1388 توسط خسی در میقات



یا هو


پروردگارا تو را شکر می کنم

برای تمام نعماتی که امسال به من ارزانی داشتی
برای تمام روزهای افتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی.
برای غروبهای ارام وشبهای تاریک و طولانی
تو را شکر میگویم برای سلامتی و بیماری
برای غمها وشادیهایی که امسال به من عطا کردی.
تو را شکر می گویم برای تمام چیزهایی که مدتی به من قرض دادی و سپس باز پس گرفتی.
خدایا شکرت برای تمام لبخندهای محبت بار ، دستان یاری رسان ، برای همه ان عشق و محبت و چیزهای شگفت انگیزی که دریافت کردم.
شکر برای تمام گلها و ستارگان ، برای تمام فرزندان و عزیزانی که دوستم دارند.
خدایا تو را شکر میگویم برای تنهاییم ، برای شغلم ، برای مسائل و مشکلاتم ، برای تردیدها و اشکهایم ، چرا که همه اینها مرا به تو نزدیکتر کرد.
تو را شکر می گویم برای تداوم حیاتم ، برای اینکه سرپناهی در اختیارم نهاده ای ، برای غذایم و برای براورده کردن تمام نیازم.
امسال چه چیزی در انتظارم است.
پروردگارا همان را میخواهم.که تو برایم خواسته ای.
تنها از تو میخواهم،آنقدر به من ایمان عطا کنی تا در هر انچه بر سر راهم قرار میدهی تو را ببینم و خواستت را.
انقدر امید و شجاعت تا نومید نشوم و آنقدر عشق و محبت ... هر روز بیش از روز قبل ، عشق نسبت به خودت و انان که در اطرافم هستند.
پروردگارا ، به من بردباری ، فروتنی ، و تسلیم و رضا عنایت فرما ، خدایا مرا آن ده که مرا ان به ، و آنچه را که نمیدانم چگونه از تو بخواهم.
پروردگارا ، به من قلبی فرمانبردار، گوشی شنوا ، ذهنی هوشیار ، و دستانی ساعی عنایت فرما تا بتوانم تسلیم رضایت گردم و آنچه را که به کمال برایم خواسته ای بر دیده منت بپذیرم.
خدایا ، بر تمام عزیزانم برکت و بهروزی عطاکن و صلح و دوستی و ارامش بر قلوب انسانها حاکم گردان.
آمین




طبقه بندی: عشق الهی،  جملاتی برای زندگی،  از زلال دل، 


نوشته شده در تاریخ شنبه 1 فروردین 1388 توسط خسی در میقات



بسم الله

این متن از طریق ایمیل یکی از دوستان به من رسیده منم به لطف خدا گذاشتمش اینجا تا دعاگو باشین



می گفت اسمش فریباست زن خیلی خوبیه و با بقیه فرق داره غر نمی زنه و تند تند کاراش رو میرسه.


ساعت 9 بود که رسید خونمون می گفت 1 ساعته داره دنبال خونمون می گرد می گفت همه موبایل دار شدن و تلفن همگانی ها رو جمع کردن جایی رو پیدا نکردِ برام زنگ بزنه.
سن اش حدود 33سال بودوصورتش یک کم اخمو بود ولی دلش مهربون. هر کدوم از قابهای نقاشی رو که پاک می کرد با تمام احساسات از شون تعریف می کرد می گفت چقدر هزینه میشه اگه بخوای عکس دختر نازم رو بکشی.
موقع صبحونه برای دخترش زنگ زد میگفت اون 8 ساله اش ولی تنها کلمه ای که میتونه بگه مامان ِمی گفت مجبوره اونو پیش مادر کورش بگذارِ وبیاد سرکارولی هرچند لحظه یکبار یباید زنگ بزنه چون میترسه شوهر سابقش که معتاد ِ بیاد و اذیتشون کنه چون تهدیدشون کرده خونه رو اتیش میزنه! همه چیزشون رو فروخته حتی ماشین لباسشویی لگنی اش رو حالا مجبور تمام کهنه های بچه اش رو با دست بشوره. میگفت نمیتونم بد وبیراه بگم ولی این شوهرم بود که دختر نازم رو با مخالفت از بستری شدنش بخاطر زردیش و عوض کردن خونش به این روز انداخته می گفت بعد چند سال نذر ونیاز خدا اونو بهش داده بود. ایدا نذر امام رضااست ولی هیچ وقت نه اون پول رو نه اون فرصت رو پیدا کرد که اونو ببره میگفت یعنی می شه یک روز بیدار شم و ببینم ایدا سالم کنارم خوابیده دستاش رو انداخته دور گردنم و من هی بوسش میکنم و.....

هر حرفش مثل سیخی بود تو قلبم دلم میخواست .....

با تموم حرص داشتم ظرفها رو دستمال میزدم که صدای شکستن منو از جا پروند ....وای آینه بزرگ عروسیم رو شکست خیلی ناراحت شدم کمکش کردم تا شیشه ها رو جمع کنیم اون زبونسش بند اومده بود و من هم همینطور نمیدونم چرا نتونستم بهش بگم فدای سرت ،رفع بلا بود،یا خیلی چیزهای دیگه رفتم تو اتاق و خیلی عصبانی بودم نه بخاطر آینه بخاطر خودم واون با خودم فکر میکردم چرا باید اینطوری بشه من شده استکان کسی یا ظرفی رو بشکنم و میدونم چه احساس شرمندگی برای ادم داره حتما فریبا خانم خیلی سختش شده
خودم رو سرزنش می کردم که چه بد عمل کردم همین بود ظرفیتم
بعدش خیلی سعی کردم ارومش کنم ولی پایانی واسه معذرت خواهی هاش وجود نداشت و .....

دلم میخوادفریبا خانم رو با دختر و مادرش بفرستم مشهد
یعنی خدایا میشه با دادن سلامتی این بچه زندگی رو به این مادر مهربون برگردونی
ما با تمام وجود دعا می کنیم ومیدونیم اگه تو بخواهی میشه
بخاطر همه پاکی هات بخاطر همه عطر های خوش و زندگی بخشت بخاطر نور های نازکی که از لای درختها ی انبوه بیرون میان و سبزها رو سبز نگه میدارن بخاطر تک تک گلبرگهای که با نظم کنار هم چیدیشون و هر کاری میکنم نمیتونم مثل تو بکشمشون بخاطر باغ بهشت تنهابخاطر همه قشنگی هایی که نشونمون دادی وما بعضی هاشون رودیدیم و خیلی هاشون رو هم از قلم انداختیم و بخاطر بهار...
بخاطر همه اینهاغمی رو که تو دل فریبا هست وبراحتی میشه ازتو چشماش دید رو از دلش پاک کن



طبقه بندی: عشق الهی،  از زلال دل، 


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اسفند 1387 توسط خسی در میقات



یا هو




ز کــــــــــوی یار می‌آیــد نســــــیم باد نــــــــوروزی          
از ایـــن باد ار مـــــدد خواهـــــی چراغ دل برافروزی

چــــو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن         

که قــــــارون را غلـــــط‌ها داد ســــــودای زرانــدوزی

ز جــــــام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است         

کـــــه زد بر چرخ فــــــیروزه صـــــفیر تخت فـــــیروزی

به صــــــحرا رو کـــــه از دامـــــن غبار غم بیفشانی         

به گــــــلزار آی کــــــز بلـــــبل غــــزل گفتن بیاموزی

چو امـــکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست         

مــــجال عـــــیش فــــرصت دان به فیروزی و بهروزی

طــــریق کـــام بخشی چیست ترک کام خود کردن         

کـــــلاه ســــروری آن است کــــــز ایــن ترک بردوزی

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غــــنچه بیرون آی         

که بیــــــش از پنج روزی نیــــست حکم میر نوروزی

ندانـــــم نوحـــــه قـــمری به طرف جویباران چیست         

مگــر او نیز همــــــچون مـــــن غمی دارد شبانروزی

می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش         

خدایا هیچ عــــــاقل را مــــبادا بــــــخت بـــــــد روزی

جدا شد یار شـــیرینت کـــنون تنها نشین ای شمع         

که حکم آسمان این اســت اگـــر سازی و گر سوزی

به عجب عـــلم نتوان شد ز اســـباب طـــرب محروم        
بیا ساقی کـــه جـــــاهل را هنــــــیتر می‌رسد روزی


می انــــدر مجـــــلس آصف به نوروز جــــــلالی نوش         

که بخشـــــد جـــــرعه جـــامت جهان را ساز نوروزی

نه حـــــافظ می‌کند تنها دعــــــای خـــواجه تورانشاه         

ز مدح آصفی خــــــــواهد جــــــــهان عیدی و نوروزی

جنابش پارســـــــایان راســـت مـــــــحراب دل و دیده         

جبیـــــنش صبــــــح خیــزان راست روز فتح و فیروزی


از : بنده روسیاه
به : خدای سپیدی ها


از خدای مهربان خواهانم که چنان سال پر خیر و برکتی به مردم هدیه دهد که تا به حال چنین سالی را ندیده باشیم.
از خداوند مهربان سلامتی بیماران ، امیدواری نا امیدان ، حل شدن مشکلات همه مخصوصاً جوانان ، نجات یافتن تمام معتادان از بند اعتیاد ، پاک شدن جامعه از فقر و فحشا ، برکت روزی حلال ، سلامتی جسم و جان ، ایمان و عشقی قویتر به خدا ، دنیایی برای آباد کردن آخرت ،و عشقی که بتوان با آن بر هوی و هوس چیره شد را خواهانم.

آمین




طبقه بندی: از زلال دل، 


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اسفند 1387 توسط خسی در میقات


(تعداد کل صفحات:12)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
نظر سنجی
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت


:: وضعیت من در یاهو ::

وضعیت یاهو

:: آهنگ وبلاگ ::

:: آمار در پرشین استت ::

:: رتبه سنج گوگل::

رتبه سنج گوگل

:: خبرنامه وبلاگ ::





Powered by WebGozar

:: تبلیغات ::

:: من در کلوب ::