تبلیغات
عشقت رسد به فریاد....
عشقت رسد به فریاد....
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز / آن کس که به امّیدی بر خاک درت افتد
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 آذر 1390 توسط خسی در میقات | نظرات ()
با سلام
بنا به درخواست بسیاری از خوانندگان وبلاگ، آهنگ متن وبلاگ رو از طریق لینک زیر میتونید در وبلاگ خودتون فعال کنید.




نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط خسی در میقات | نظرات ()
بنام او که گشاینده دل تنگ است

باید از محشر گذشت
این لجن زاری که من دیدم سزای صخره هاست ،
گوهر روشندل از کان و جهانی دیگر است ،
عذر میخواهم پری ...
عذر میخواهم پری ...
من نمیگنجم در آن چشمان تنگ ،
با دل من آسمانها نیز تنگی میکنند ،
روی جنگلها نمی آیم فرود ،
شاخه زلفی  گو مباش ،
آب دریاها کفاف تشنه این درد نیست ،
بره هایت میدوند ،
جوی باریک عزیزم راه خود گیرو برو ...
یک شب مهتابی از این تنگنای  بر فراز کوها پر میزنم،  
میگذارم میروم ،
ناله خود میبرم ،
دردسر کم میکنم ...

چشمهائی خیره می پاید مرا،
غرش تمساح می آید بگوش ،
کبر فرعونی و سحر سامریست ،
دست موسی و محمد با من است ،
میروی ، وعده آنجا که با هم روز شب را آشتیست ،
صـبـح چنـدان دور نیست ...
شهریار

  

 



نوشته شده در تاریخ شنبه 24 دی 1390 توسط خسی در میقات | نظرات ()
بنام مهربانترین

اى كسى كه گره‏هاى سختیها بوسیله تو گشوده مى‏شود، و اى كسى كه تندى و سورت شدائد بتو مى‏شكند، و اى كسى كه بیرون شدن از تنگى به راحتى فرج از تو طلبیده مى‏شود. دشواریها به قدرت تو هموار شده و سلسله اسباب به لطف تو بر قرار گشته، و قضا به قدرت تو جریان یافته و اشیاء بر وفق اراده تو روان شده‏اند، پس همه چیز به مجرد خواست توبى‏گفتنت فرمان پذیرند، و به محض اراده تو بدون نهى كردنت، باز داشته شده‏اند. توئى خوانده شده براى حل مشكلات و توئى پناه در بلیات. جز بلائى كه تواش دفع كنى بلائى دفع نمى‏شود، و غیر از آنچه تواش بر طرف سازى بر طرف نمى‏گردد هم اكنون، اى پروردگار من بلائى بر من فرود آمده كه سنگینیش مرا به زانو در افكنده و گرفتاریئى به من رو آورده كه تحملش مرا از پا در آورده، و آن را تو به قدرت خود وارد آورده‏اى و به اقتدار خود بر من متوجه ساخته‏اى، پس براى آنچه تو وارد كرده‏اى برگرداننده‏اى، و براى آنچه تو پیش آورده‏اى تغییر دهنده‏اى، و براى آنچه تو فرو بسته‏اى گشاینده‏اى، و براى آنچه تو مشكل ساخته‏اى آسان كننده‏اى، و براى آنكه تو خوار كرده‏اى، یارى دهنده‏اى نیست، پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و به رحمت خود در آسایش را اى پروردگار من به رویم بگشاى، و به قوت خود سلطان غم را از هجوم بر من منهزم ساز، و مرا در شكوایم به توجه كامل نائل فرماى، و در آنچه مسئلت كرده‏ام شیرینى احسان خود را به من بچشان، و از نزد خود رحمت و گشایش آسان ارزانى دار، و از لطف خود نجات و خلاصى سریع مقرر ساز و مرا به سبب غلبه غم از رعایت واجبات و به كار بستن مستحبات خود باز مدار زیرا كه من اى پروردگار به علت آنچه برسرم آمده بى تاب و توان شده‏ام و قلبم از تحمل آنچه بر من رخ داده لبریز از غم شده است و تو بر رفع گرفتارى من و دفع آنچه در آن افتاده‏ام قادرى. پس قدرتت را در باره من به كار بر، اگر چه از جانب تو سزاوار آن نباشم. اى صاحب عرش عظیم

دعای هفتم صحیفه سجادیه



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آبان 1390 توسط خسی در میقات | نظرات ()
وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌
و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...


وقتی احساس‌ میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...


وقتی امیدها ته‌ میكشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...


وقتی طاقتمان تمام‌ میشود
و تحمل مان‌ هیچ ...


آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ كه‌ تو
فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...


آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم
و تو را میخوانیم ...


آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم
تو را گریه ‌میكنیم ...
و تو را نفس میكشیم ...


وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...
و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...

گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی
و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ...


سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...


بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،
و دعاهایمان‌ را مستجاب ...

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛
قهرها را آشتی میدهی
و سخت‌ها را آسان
تلخ‌ها را شیرین میكنی
و دردها را درمان
ناامیدی ها، همه امید میشوند
و سیاهی‌ها سفید سفید ...

منبع : گروه پرشین استار



نوشته شده در تاریخ جمعه 20 آبان 1390 توسط خسی در میقات | نظرات ()
الهی رایگان آفریدی
رایگان روزی دادی
رایگان بیامرز
که تو خدایی نه بازرگان 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آبان 1390 توسط خسی در میقات | نظرات ()
عشقبازی به همین آسانی است...
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کارهمواره باران با دشت
برف با قله کوه
رود با ریشه بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو،برکه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
وشب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است...
شاعری با کلماتی شیرین
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
وچراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دل آرام و تسلا
و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است...
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی
رنج ها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
وبپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی است...
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظه کار
عرضه سالم کالای ارزان به همه
لقمه ی نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است...
"مجتبی کاشانی"




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 آبان 1390 توسط خسی در میقات | نظرات ()
هر آدمی انسان نیست!!!

وقتی آدم‌ها انسان می‌شوند، دیدن دارند!

آدم‌ها زندگی می‌کنند… انسان‌ها زیبا زندگی می‌کنند!

آدم‌ها می‌شنوند… انسان‌ها گوش می‌دهند!

آدم‌ها می‌بینند… انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند!

آدم‌ها در فکر خودشان هستند… انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند!

آدم‌ها به نفس کشیدن فکر می‌کنند… انسان‌ها به استفاده از هر نفس!

آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند… انسان‌ها می‌خواهند درست شادی کنند!

آدم‌ها اسم اشرف مخلوقات را دارند… انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند!

آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند… انسان‌ها تغییر کردن را پذیرفته‌اند، تا انسان شدند!

آدم‌ها می‌توانند انسان شوند… انسان‌ها در ابتدا آدم بودند!

آدم‌ها… انسان‌ها…
آدم‌ها آدم‌اند… انسان‌ها انسان!

اما…

آدم‌ها و انسان‌ها هر دو انتخاب دارند…

اینکه آدم باشند یا انسان،

انتخاب با خودشان است!!!



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 آبان 1390 توسط خسی در میقات | نظرات ()
زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد‌بینی خود را شکسـت
من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام
دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها
می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می‌تواند زشــت هم زیبا شــود
حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است!
زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح‌هـا، لبـخند‌هـا، آوازهـــا
ای خــــطوط چهــــره‌ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی‌شـود
مثنوی‌هایـم همــه نو می‌شـود
حرفـهایـم مــــرده را جــــان می‌دهــد
واژه‌هایـم بوی بـاران می‌دهـــد

"مولانا"





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آبان 1390 توسط خسی در میقات | نظرات ()
با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم…
“اووه!! معذرت می‌خوام…”
“من هم معذرت می‌خوام دقت نکردم…”
ما خیلی مؤدب بودیم، من و این غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم. اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می‌کنیم؟!

کمی بعد از آن‌ روز، در حال پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد همین‌ که برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش، با اخم گفتم:
“اه!! از سر راه برو کنار”
قلب کوچکش شکست و رفت.
نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم.
وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:
“وقتی با یک غریبه برخورد می‌کنی ، آداب معمول را رعایت می‌کنی، اما با بچه‌ای که دوستش داری بد رفتار می‌کنی. برو به کف آشپزخانه نگاه کن! آنجا نزدیک در، چند گل پیدا می‌کنی، آنها گل‌هایی هستند که او برایت آورده است، خودش آنها را چیده، صورتی و زرد و آبی، آرام ایستاده بود که سورپرایزت کنه!
هرگز اشک‌هایی که چشم‌های کوچیکشو پر کرده بود ندیدی!”

در این لحظه احساس حقارت کردم
اشک در چشمانم جمع شد…
آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم
“بیدار شو کوچولو، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟
دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم، نمیبایست اون طور سرت داد بکشم.”
گفت: “اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان”
“من هم دوستت دارم دخترم، و گلها رو هم دوست دارم، مخصوصا آبیه رو”
گفت: “اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن. می‌دونستم دوستشون داری، مخصوصا آبیه رو”

آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکتی که در آن کار می‌کنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشینی می‌آورد؟!
اما خانواده‌ای که به جا می‌گذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد…

و به این فکر کنید که ما خود را وقف کار می‌کنیم و نه خانواده‌مان
چه سرمایه گذاری ناعاقلانه‌ای!!
اینطور فکر نمی‌کنید؟!!




نوشته شده در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط خسی در میقات | نظرات ()
یا حافظ

همیشه دلیل شادی كسی باش
نه قسمتی از شادی او،
و همیشه
قسمتی از غم كسی باش
نه دلیل غم او...



(تعداد کل صفحات:41)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ ... ]  
درباره وبلاگ
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد باز /
آن کس که به امّیدی بر خاک درت افتد
خلوتی برای گفتن حرفهایی که در دل سنگینی می کند اما نه همه حرفهایم
در سال 62 قدم به عرصه هستی گذاشتم تا سال 83 در غفـــــــلت و غرق گناهان بودم اما با لطف خدا و نشانه هایی که بر سر راهم گذاشت و دعوتهایی که برای آمدن به راه راســـــــت به سویم فرستاد بالاخره از خواب غفلت بیدار شدم و از سال 83 به بعد توبه کردم و با امید به رحمت بیکران خداوند راه خدا را انتخاب نموده و امیدوارم به کمک خدا و عشق او و لطف و حمایت و هدایتهای او تا پایان عـــــمر هم خود سعادتمند شده و هم وسیله ای برای رسیدن به خوشبختی ســـــایر انسانها شوم نزد خدا بزرگـــترین گناه شرک است که آن هم با توبه بخشیده میشود پس هرگز از رحــــمت بیکران خداوند نباید نا امید بود زیـرا که جز کافران کسی از رحمت خدا نا امید نیست و کافران هم اگر ایمان آورند آنها هم بخشیده خواهند شد.

به امید عاقبت به خیری در دنیا و آخرت

کپی برداری از مطالب این سایت، پاشیدن رنگ خدا است به زندگی دیگران؛ در رنگی کردن دیگران درنگ نکنید!
موضوعات
آخرین مطالب
نظر سنجی
امتیازی كه به وبلاگ میدین چنده؟






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :








PageRank

مجموعه درایور های سخت افزاری برای كامپیوتر های مختلف 2010



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار